محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2808
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فضل بن موسى بن خصيله گويد : وقتى زياد از پى فرزدق بود شبانگاه پيش عموى من عيسى بن خصيله آمد و گفت : « اى ابو خصيله ، از اين مرد مىترسم دوستانم و همه كسانى كه از آنها اميد داشتم مرا رها كردهاند پيش تو آمدهام كه مرا پيش خودت مخفى كنى . » گفت : « خوش آمدى » گويد : پس فرزدق سه شب پيش وى بود ، پس از آن به وى گفت : « آهنگ آن دارم كه سوى شام روم . » گفت : « هرطور كه خواهى ، اگر پيش من بمانى خانه خانهء تست [ 1 ] و اگر خواهى رفت يك شتر رهوار به تو مىدهم . » گويد : شب بعد فرزدق بر نشست ، عيسى كس با او فرستاد تا از خانه ها گذشت . مقدار سه منزل راه سپرده بود و شعرى در اين باب گفت . گويد : زياد از حركت فرزدق خبر يافت و على بن زهدم را از پى او فرستاد . اعين نوهء فرزدق گويد : ابن زهدم رد فرزدق را در خانه يك زن نصرانى كه وى را دختر مرار مىگفتند و از بنى قيس بود پيدا كرد كه او را از شكاف خانهء خويش فرار داد و به وى دست نيافت . مسمع بن عبد الملك گويد : فرزدق سوى روحا رفت و ميان مردم بكر بن وايل فرود آمد و ايمن شد و چند قصيده در ستايش آنها گفت . گويد . و چنان شد كه وقتى زياد در بصره اقامت مىگرفت فرزدق به كوفه مىرفت و وقتى زياد در كوفه اقامت مىگرفت فرزدق به بصره مىرفت كه زياد شش ماه در بصره مىماند و شش ماه در كوفه ، و چون از كار فرزدق خبر يافت به عبد الرحمان ابن عبيد كه از جانب وى عامل كوفه بود نوشت : « فرزدق نر و حوش است كه به صحراها مىچرد و چون كسان نزديك او شوند بترسد و از آنجا به سرزمين ديگر رود ، او را
--> [ 1 ] به جاى عبارت مثل وار عربى « فى الرحب و السعه » يعنى با گشادگى و فراخى .